شهر ما مریض شده است

خیلی هم مریض شده است

روزها از درد به خود می پیچد

و شب ها از درد فریاد می کشد

شهر ما تب دارد

و زیر لحافی از دود فرو رفته است

اما باز هم سردش است

شهر ما به این فکر می کند

که در جوانیش چقدر زیبا بوده

و کلی هم قدرت داشته

اما الان  پیر شده است

و از همه جای تنش خون می چکد

تمام تنش گسل های عمیق دارد

و  می خواهد بلرزد

اما جرأت نمی کند

شهر ما کثیف شده است

و اصلا هیچ وقت حمام نمی رود

و همیشه بوی گند می دهد

و سطل های زباله اش را هم

از شدت نفرت آتش می زند

شهر ما آبستن است

و در رحمش

موش های شوم

در چرک و فاضلاب دست و پا می زنند

شهر ما کور است

و نمی داند کدام طرف برود

و اگر می شد خودش را در آینه ببیند

بی شک از قیافه کریه اش وحشت می کرد

شهر ما غارت شده است

درختان گیلاسش شهید شده اند

و پرستوهایش رفته اند

تنها مگس ها مانده اند

که دور علفهای هرزه پرسه می زنند

شهر ما هر روز خمیازه می کشد

و به این فکر می کند

که چرا هیچ چیز سر جای خودش نیست

شهر ما حیرت می کند

که چرا  درختانش قرمز است

اما خون مرمانش سبز است

چرا آدم بزرگ ها مثل بچه ها رفتار می کنند

و بچه ها مثل آدم بزرگ ها

و چرا آجرها

به جای اینکه روی هم بند شوند

پرتاب می شوند

و نمی فهمد چرا آسفالت کوچه هایش قرمز است

و سی و هفت درجه گرما دارد

چرا پلیس ها دزدند

و دزدها پلیسند

شهر ما فکر می کند

که جوانها از فرط شادمانیست

که در استخر گلوله شیرجه می زنند

و در آب قرمز شنا می کنند

و بعد هم هورا می کشند

شهر ما می بیند

که از شاخه های درختان

به جای میوه

طناب دار رشد می کند

و گله گوسپندان را

گرگ های وحشی اداره می کنند

عاشق ها از معشوقشان بیزارند

و روی صورتشان اسید می پاشند

دخترکان ساده دل

به عروسک های پارچه ای طنازی بدل شده اند

که قلبشان

 پر از تی ان تی و مواد منفجره است

دکترها

قامت های سیاه پوشی دارند

که قلب دگراندیشان را

گلوله تجویز می کنند

و به جوان ها می گویند

که دود برای ریه هایشان خوب است

شهر ما گیج شده است

دوربین ها زخمهای این شهر را به همدیگر نشان می دهند

و شهر ما خجالت می کشد

می خواهد دوربین ها را خفه کند

اما دستانش قدرت ندارد

آدمهای آن سو تر

تصاویر شهرمان را می بینند

و همه شان با حیرت و تأسف می گویند

که شهر ما به زودی خواهد مرد