تکرار
زندگی تکرار تکرار است
زندگی تکرار سلول شهوت است
تکرار زائده ای در خوناب
تکرار گریه ی کودکی برای تکه عروسکی
تکرار خوردن و بزرگ شدن
تکرار بوی گند بلوغ
تکرار هوس
با لباسی به نام عشق
و رنگ زننده ی قرمز
تکرار اصطکاک ازدواج
تکرار به دنیا آوردن موجودی تکراری
و باز
تکرار سلول شهوت
تکرار زائده ای در خوناب
تکرار گریه ی کودکی برای تکه عروسکی
...
زندگی تکرار قار قار دوستت دارم است
از زبان کلاغ هایی که سمی ترین مارهایند
و زهرشان
پوزخند تلخ توست
وقتی باز می شنوی
عشق من دوستت دارم
آری، زندگی تکرار عاشق شدن اوست
وقتی به سن من رسد
و تکرار غمار باز شدن من
در کازینوی ازدواج
وقتی به سن آن یکی رسم
-عشق برای من چون دریاست
ماسه های ساحلش چون عقل هاست
که صاحبانشان چون من
پیش از ورود به دریا
رها کردنشان را
تکرار کرده اند
که موج های عشق آنان را
بی وقفه بسایند و صاف کنند
دریایی مملو از کوسه های دروغ
و مارماهی های فریب
و موج هایی با تلاش های بی وقفه
ولی
بی حاصل-
...
زندگی برای من
تکرار دیدن یک پسر وحشی است
توی آینه
آینه ای که کاری ندارد
جز تکرار انعکاس و انعکاس تکرار
پسرک می بیند
که مغزش چون گلدانی است
که ورم کرده است
از هجوم ریشه های عقاید
پسرک می داند
که ته مانده ی خاک گلدان نیز روزی
به خاک خواهد نشست
لیک پسرک
هنوز وحشی دره و تپه هاست
بی قرار یورتمه می رود
و ناگاه در خیسی و نرمی یک هم آغوشی سپید
رام می شود،سست می شود
و در موی میان و میان موی سیاه تو
به خواب خیس و نرم و سپیدی فرو می رود
و با یک دگردیسی
دوباره بیدار می گردد
پسرک پروانه میشود
و پروانه شدن را تکرار می کند
پسرک شکستن توبه اش را تکرار می کند
...
زندگی تکرار چرخش دست های استخوانی ساعت است
تکرار چرخش زمین
تکرار چرخش ماه
و اگر در این بین خورشیدی به تو گفت
که تکرار چرخش را در من راهی نیست
بدان که دروغ می گوید
و او نیز می چرخد و می چرخد و می چرخد
اصلا مگر ذات من
چیزی جز تکرار چرخش الکترون هاست
و تکرار هم جنس بازی بی پایان پروتون ها
و تکرار سکون و ثبوت ترس آور نوترون ها
و شاید به همین علت است
که من هر روز صبح
چای می نوشم
با همان رنگ
با همان طعم
با همان حرارت
و با همان لیوان و دسته اش
...
به اطرافت نگاه کن
می بینی عشق من؟
هنوز بوی گندم می آید
چوب هنوز روی آب می ماند
موج ها خسته نشده اند
سگ ها هنوز پارس می کنند
خرگوش آبستن دوباره پلک می زند
و با حس کردن تکرار گام های تو
لرزشی زیر پوست نرم و سپیدش
تکرار می شود
و نیز زیر پوست لزج و صورتی جنین هایش
آری، دانه های دام صیاد
دوباره کبوتر ها را خوشحال می کند
و باد و باران و برف نیز
دوباره می آیند
و دوباره دارد غروب می شود
و من دوباره به یاد تو
خواهم خفت
لیک در کابوسی گرفتار می شوم
که در آن همه چیز دارد می چرخد
ولی فکر می کند
و فقط فکر می کند
که جلو تر رفته است
مور نیز وقتی روی طوق قدح می خزد
در صفر بودن جابجاییش
و تکرار نواختن شاخک هایش
احساس جلوروی می کند
همچون بشری که ادعای پیشرفت می کند
و فقط ادعا می کند
بشر جرثقیل ساخته است
آری، این بشر
آهن ساخته است
سیمان ساخته است
و اوج پیشرفت او وقتی است که
قناری ها را با تیر می زند
و گل ها را به زیر سیمان می برد
و پروانه ها را به جرم زیبایی
به دیوار نمایشگاه
میخکوب میکند
و به جایشان
ساعتی می سازد
با صدای قناری مصنوعی
و سبدی می سازد
با صدها گل مصنوعی
و گل سری می سازد
به شکل یک پروانه مصنوعی
ماشا الله پیشرفت کرده است
اما گاه دعوا هم می کند
بر سر یک ران مرغ
و آن پنجاه تومانی
و این که برای لیسیدن بستنی
نوبت من است،نه تو
نهایت این پیشرفت نیز
چون سنگی است زیر دسته ای آب زلال
آلبرت خودش گفته بود
دورترین نقطه عالم
پشت سر توست
از اولش هم معلوم بود
تبعیت ژن و محیط
اراده ی عروسکی اش را لو می دهد
و داد می زند
بشر!
دروغگویی،ابلهی،کثیفی
دنیایت آمیخته با دردهاست
و لذت هایی که برترینش را
سرگرمی با آلات دفع نجاست ها
انتخاب کرده ای
بشر! در هر لحظه ی کوتاه
هزاران جان دار
از شکم دفع می شوند
از تخم بیرون می آیند
یا جوانه می زنند
و در همان دم
هزاران جان دار
شکار می شوند
از کهولت سن می میرند
و یا دق مرگ می شوند
بر این قهقهه ی ترسناک مرگ و زایمان
چه گسی گریه می کند؟
در جهانی که کهکشانش فقط یک ذره محسوب می شود
چه کسی؟ واقعا چه کسی؟
غصه خواهد خورد
برای معیوب به دنیا آمدن یک عنکبوت اسکاتلندی
که در دل شب
از دل صخره ای سرد و سیاه و ساکت
سر از تخم بیرون آورده است
یا برای بچه موش هایی که باید
مادرشان را
در فضله های گربه های جوی خواب
پیدا کنند
و نیز برای تکرار این قصه
برای گربه ها و سگ ها
و سگ ها و آدم ها
اشک از دیدگان چه کسی جاری خواهد شد؟
برای تکرار سیاهی مرگ
زیر ملافه های سپید
همان هنگامی که باید
زیباترین صورت ها را
و پول دارترین دست ها را
و نسبیت را
یا دستود قتل عام را
در فضله های کرم های سپید
جست و جو گر باشی
و آن جاست که با صدایی بغض آلود
اعتراف خواهی کرد:
آری،آری
زندگی تکرار تکرارست
تکرار یک بازی
بازی یک تکرار
که در این بازی،
زمان تقلب می کند
و ما
همیشه
بازنده ایم