عشق سنگ
این سنگ سخت و عریان
آخر کسی چه داند
شاید نهفته باشد
در آن سکوت سردش
هزار و یک ترانه
شاید که گریه کرده
گریه ی عاشقانه
از آن زمان که روزی
جا مانده در کنارش
یک کفش دخترانه
از مردمان که هر دم
پا بر سرش بکوبند
گیرد ز او نشانه
کس ندهد جوابی
حتی به یک اشاره
اما به بر گرفته
آن کفش دخترانه
اصلا کسی چه داند
شاید نوشته باشد
نامه ی عاشقانه
شاید در آن سکوتش
خواند بسی ترانه
شاید که گریه کرده
گریه ی عاشقانه
آری کسی چه داند
شاید چو تکه سنگی
عاشق می توان بود
بی نام و بی نشانه
شاید نهفته باشد
در کوه آشیانه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:35 توسط رضا بنی احمد
|