این سنگ سخت و عریان

آخر کسی چه داند

شاید نهفته باشد

در آن سکوت سردش

هزار و یک ترانه

شاید که گریه کرده

گریه ی عاشقانه

از آن زمان که روزی

جا مانده در کنارش

یک کفش دخترانه

از مردمان که هر دم

پا بر سرش بکوبند

گیرد ز او نشانه

کس ندهد جوابی

حتی به یک اشاره

اما به بر گرفته

آن کفش دخترانه

اصلا کسی چه داند

شاید نوشته باشد

نامه ی عاشقانه

شاید در آن سکوتش

خواند بسی ترانه

شاید که گریه کرده

گریه ی عاشقانه

آری کسی چه داند

شاید چو تکه سنگی

عاشق می توان بود

بی نام و بی نشانه

شاید نهفته باشد

در کوه آشیانه