چیست در این بازی

که اینچنین مات و مبهوت به آن می نگری؟

خانه ها سیاهند و سفید

و هیچ راه آشتی نمانده است

جرقه های خشونت

که تنها در صفحه سرد و انتزاعی شطرنج معنا می شوند

هر کجا پیداست

ببین که قلب تو چقدر کوچک است

و پر از همهمه

و مغز تو چروک است و خاکستری

و پر از فراموشی

تو از ترس مرگ می کشی

وخنده ای بغض آلود سر می دهی

چراکه مرگ می آید اما نمی آید

می آید اما نمی آید

می آید اما نمی آید

من فردا را دیده ام

و می دانم که فردا سیاه است

اگر امروز دیگرگونه نباشیم

دیگر گونه نباشیم

نباشیم