<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غروب خاکستری</title>
<link>https://hooka.blogfa.com</link>
<description>شعر و داستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 09 Oct 2011 10:48:59 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>فراتر از عشق(رمان): فصل1: سفر در سقوط: بخش 1</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/48</link>
<description>1 نمی شود به این راحتی ها کند و رفت. ته شجاعت هم که باشی فوقش بتوانی بلیط بگیری بروی به ناکجا. بزنی زیر همه چیز. اما این وسط چیزی عوض نمی شود. به محض این که به عقب نگاه کنی می بینی هرآنچه در تمام عمر از آنها فرار می کردی تمام راه آمده اند دنبالت. ملتمسانه زل زده اند به تو. مثل سگ زخمی برایت زوزه می کشند و دم تکان می دهند. حالا باز هم ادامه می دهی؟ تا کجا؟</description>
<pubDate>Sun, 09 Oct 2011 10:48:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>2 سوال 2 گزینه ای احمقانه</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/47</link>
<description>۱.فرض کنید کره زمین رو به نابودی است و تنها یک سفینه با گنجایش 100 نفر وجود دارد که می تواند مسافرین خود را نجات دهد. شما مسئول گزینش این 100 نفر انتخاب شده اید. کدام یک از راههای زیر را انتخاب می کنید؟ الف) آن صد نفر را به صورت رندم انتخاب می کنید. طوری که شانس انتخاب شدن همه افراد با هم مساوی باشد. ب) آن صد نفر را بر اساس معیارهای خاص مثل قدرت ذهنی، قدرت جسمی، قدرت باروری یا غیره انتخاب می کنید.</description>
<pubDate>Sat, 05 Feb 2011 06:24:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>از زبان حیوانات</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/46</link>
<description>عقاب گفت: &quot;عمر کوتاه خود را در اوج، به عمر دراز کلاغ درخفّت ترجیح می دهم.&quot; مورچه گفت: &quot;از کوچکی خود بیمی ندارم. مرا بکشید تا تکثیر شوم.&quot; کلاغ گفت: &quot;از اینکه زشت هستم خوشحالم. دوستان زیبای من همگی در قفسند.&quot; خرس گفت: &quot;زورم به سرما نمی رسد. به جای درگیر شدن با آن می روم تا بخوابم.&quot; لاک پشت گفت: &quot;آنهایی که سریع تر از من حرکت می کنند به کجا رسیده اند که من نرسیده ام؟&quot; طاووس گفت: &quot;می خواهم پرهایم را بچینم تا بتوانم بلندتر پرواز کنم اما حیف که اگر این کار را</description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 15:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>عشق پرواز</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/41</link>
<description>گر من آزاد شوم گر به پرواز رسم من دگر عشق چه آغاز کنم؟ دگر از بهر چه آواز کنم؟ به کجا؟ بهر چه پرواز کنم؟ نه رفیق قفسم را مگشای!</description>
<pubDate>Mon, 22 Nov 2010 06:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>کوچ نافرجام</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/40</link>
<description>نه این صدای ناله یک دو کفتر زخمی نیست صدای کوچ خونبار انبوه پرنده هاست در غرقاب سیاهی و وحشت</description>
<pubDate>Mon, 22 Nov 2010 05:59:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>بی تو</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/39</link>
<description>بی تو من زرد و پریشانم لیک در آبی آغوشت سبز خواهم شد می دانم</description>
<pubDate>Tue, 09 Nov 2010 14:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه من</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/38</link>
<description>و نگاه من به سان آهویی وحشی بر دره ها و تپه های بکر پیکرت جست و خیز می کند</description>
<pubDate>Mon, 01 Nov 2010 08:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/37</link>
<description>در لحظه ها مرگ می بوید چون سگی رد مرا و زمان می خندد بر سکون پسری بس تنها</description>
<pubDate>Sat, 30 Oct 2010 06:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>کودکم</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/36</link>
<description>کودکم! قصه آن شهر هفت رنگ و زیبا داستان شاه عادل و فرشته ر‌ویاها و حتی عمو نوروز و آن هدیه های زیبا مرا ببخش اما همه اش دروغ بود...</description>
<pubDate>Sat, 23 Oct 2010 07:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>پشت درخت انار</title>
<link>https://hooka.blogfa.com/post/35</link>
<description>به ندرت پیش می آید که زنان با یک نگاه عاشق شوند، اما اینکه چرا خدیجه آن شب خودش را آن طور پشت درخت انار قایم کرده بود و دست از سر آن دو چشم آبی بر نمی داشت بر کسی معلوم نیست...</description>
<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 06:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hooka</dc:creator>
<guid>hooka.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
</channel>
</rss>
